چهارشنبه  7/5/88 الی سه شنبه 13/5/88

همنوردان:هیئت کوهنوردی مس سرچشمه

ظاهرا" پس از سالها پیگیری دوست عزیزم آقای مهندس مولائی برنامه سبلان که برای وی رویای بیش نبود  از حرف به عمل نزدیک می شد و تا لحظه حرکت اطمینانی به اجرایش نداشتم..... بگذریم.

پس از کلی برنامه ریزی و مشکلات اداری و خانوادگی بالاخره تصمیم گرفتم قید همه را زده و برای دومین مرحله  بار سفر به دامنه های سرسبز و زیبای سبلان را بسته ودر جوار دوستان به سفری دور دراز با یک دستگاه مینی بوس هیوندا راهی شویم.

روز چهارشنبه با توجه به مشکلات فراوانی که داشتم تا ساعت 14:00 درگیر بودم و متاسفانه سرویس شیفت سرچشمه را از دست دادم و مجبور شدم با تاکسی های کرمان – رفسنجان خودرا به دوراهی سرچشمه رسانده و حدود نیم ساعتی قبل از موعد مقرر در انجا حضور داشته باشم٬ هرچند دوستان با تاخیر یک و نیم ساعتی خود تعجیل ما را جبران کردند!

با آمدن دوستان حدود ساعت 18:30از رفسنجان خارج شدیم و حدود ساعت 22:00 به یزد رسیدیم وحدود ساعت 22:20 در آستانه مقدس امامزاده سید جعفر جهت صرف شام  گوشه ای خالی در میان مسافران انتخاب نمودیم و پس از صرف چای و شام و خواندن نماز حدود ساعت 23:50 شهر تاریخی یزد را ترک کردیم.

هرکدوم از دوستان گوشه ای را برای خواب انتخاب کردند و رانندها هم به مسیر ادامه دادند٬ جای بنده که خیلی بد نبود اما دوستان خدا می دونه٬ بهر حال بعد از چندباری توقف در پلیس راهها و بیدار شدنهای متناوب حدود ساعت 6:00 در شهر قم برای ادای نماز صبح پیاده شدیم و پس از حدود نیم ساعتی توقف به مسیر ادامه دادیم تا در30 کیلومتری قزوین  درمحدوده رستوران لاله صحرا جهت صرف صبحانه برای حدود 45 دقیقه­ای متوقف شدیم واز سوپر جنب رستوران خامه و مربا خریدیم و در منطقه فضای سبز پشت رستوران زیراندازی پهن کرده و صبحانه رو خوردیم.

پس از صرف صبحانه و چای مسیر اتوبان را ادمه دادیم و با گذر از کمربندی قزوین حدود ساعت 13:15به شهر زنجان رسیدیم و باتوجه به اینکه قصد توقف وسیاحت نداشتیم دوستان را به رستوران گلریز که سالها پیش محیط و کیفیتش رو امتحان کرده بودیم بردیم  وپس از صرف ناهار حدود ساعت 14:45 به سمت میانه  براه افتادیم و دوستانی که قصد خرید سوقات زنجان خصوصا" چاقوی زنجانی داشتند با توقف کوتاهی که در کمربندی زنجان – میانه داشتیم خریداشون رو انجام دادند و بنده و یکی از دوستان هم به خرید یخ و پرکردن کلمن آب پرداختیم و پس از آن از طریق جاده قدیم میانه به مسیر ادامه دادیم.

با توجه به نزدیک بودن مسیر میانه-خلخال- اردبیل (135Km) مقرر شد قبل از میانه ازراه خلخال به سمت اردبیل مسیررا ادامه دهیم٬ لذا حدود ساعت 16:40 ازدوراهی مربوطه مسیر سمت راست را ادامه دادیم و پس از طی حدود 13Km آسفالت نسبتا" خوب به جاده ای زیبا و پر پیچ و خم با فراز نشیب بسیار که آسفالت سرد و چاله چولهاش کمی اخم بر جبین راننده می نشوند ما را مجذوب محیط اطرافش می نمود٬ هرچند سرسبزی محیط به خشکی گرائیده بود ولی تازه بودن مسیراز زیبائیش نمی کاست. البته آسفالت سرد حدود 12Km  بیشتر نبود و در محدوده کیلومتر 30 تا 35 هم که اداره راه درحال زیرسازی و تعریض جاده را انجام می داد  بصورت خاکی بود.

حدود 5/1 ساعتی که رفیم در جوار رودخانه­ای قبل ازمنطقه قوزلو هندوانه و خربزه­ای که در مسیر خریده بودیم خوردیم و به مسیر ادامه دادیم تا پس از طی حدود 65Km پس از گذر از دوراهی فیروزآباد به دوراهی گیوی میرسیم که مسیر مستقیم را ادامه دادیم وحدود ساعت 20:20 که هنوز هوا روشن بود به شهر زیبای اردبیل(شهر نام آوران عرصه ورزش ایران) رسیدیم.

شب را پس از خرید لوازم و مواد غذائی جهت صعود در پارک ملت گذراندیم و صبح روز بعد حدود ساعت9:00 پس از صرف صبحانه و خرید گوشت چرخ کرده  ونان  به سمت مشکین شهر براه افتادیم و پس ازطی حدود65Km ساعت 11:00به دوراهی فخرآباد رسیدیم و با تغییر مسیر به سمت چپ و با گذر ازفخرآباد و لاهرود از مسیر آسفالته 24 کیلومتری حدودساعت 12:00 به دوراهی قوتورسویه و سپس شاه­بیل(2700 متر) رسیدیم و پس از حدود 42 ساعت کوله را روی چمنزار سرسبزی که سالها پیش بعلت خاکی بودن مسیر تازه و شاداب بود و لی امروزه به میمنت آسفالته شدن مسیر و حضور خیل عظیم مسافران کم لطف وضعیتی نامطلوب را به تصویر می کشید گذاشتیم.

دوستانی که مسئول تهیه ناهار بودند لوازم را فراهم کردند و ماهم لندروری را جهت ارسال کوله ها تا جانپناه  انتخاب کرده و مقرر شد حدود ساعت 14:00 به سمت قله حرکت کنیم.

ناهار رو صرف کردیم کوله ها رابستیم وچون قرار بود دونفر از همنوردان هم در شاه بیل به ما بپیوندند تاحدود ساعت 14:30 منتظرشان ماندیم و نهایتا" دوست عزیزم آقای مولائی زحمت همراهی لندرور را تا جانپناه بعهده گرفت و مقررشد به محض رسیدن دوستان به جانپناه بیایند و ماهم از مسیر سمت راست تله کابین با گذر از  دامنه های سرسبز وزیبای سبلان به مسیر ادامه دادیم. هرچند راه اندازی تله کابین زیبائی ربی نظیر دامنه های سبلان را از بین خواهد برد ولی چه کنیم که سردمداران صنعت توریسم هر روز سازو کاری انتفاعی ایجاد می کنند  بدون آنکه به این نکته توجه کنند که طبیعت بکر چنان لذتی را به بیننده القا می کند که روح و روان را سیراب ساخته و لذتی ماندگار را بجای می گذارد ولی ایجاد  امکانات صنعتی در این محیطها جز لذتی کوتاه مدت و گذارا و تخریب مداوم محیط بهره ای دیگر به ارمغان نخواهد داشت.

حدود دو ساعتی در این شیبهای سرسبز به کوهپیمائی ادامه دادیم و حدود ساعت 16:30 در محدوده گوسفندسرای سمت چپ انتهای تله کابین (ارتفاع 3300متر) استراحتی کردیم و مجددا" به مسیر ادامه دادیم و حدود ساعت 17:30 به جانپناه (ارتفاع 3700 متر) رسیدیم .

اصولا" جانپناه ها  محیطهای جالبی هستند وقتی به این مکان ها پای می گذاریم حالت روحانی خاصی را به نظاره می نشینیم٬ گروهی از قله برگشته اند و عرق جبین را می زدایند٬ عده ای برای مسیر فردا طرح می ریزند و عده ای هم برا تفرج پای به این محل می گذارند و همه به نحوی حسی مشترک دارند که به آن احترام  گذشته و از این احترام لذت می برند.

با آماده شدن شام کم کم ابرهای سفید نمای زیبای قوتورسویه و شاه بیل را می پوشوند  و این منظره زیبا  مارا به صرف شام در محوطه پشت جانپناه که مشرف به این جلوه های زیبا بود واداشت. حدودساعت 20:30 هنوز هوا کاملا" روشن بود و ضمن صرف شام واز استفاده از محیط  برنامه فردا رو مرور کردیم و مقرر شد صبح فردا ساعت6:00 به سمت قله حرکت کنیم.

حدود ساعت 5:45 بیدار باشو اعلام کردیم و پس ازخواندن نماز و آماده شدن دوستان ساعت 6:30 به سمت قله براه افتادیم٬ هرچند ما سومین گروهی بودیم که جانپناه رو به سمت قله ترک می کردیم و در شیب تند ابتدائی مسیربا گذر از کنار یکی از گروهها که اکثرا آذری زبان بودند ضمن احوال پرسی و ابراز جمله یاشارسن آذربایجان  به مسیر ادامه دادیم  و با استراحتهای کوتاهی که در حین صعود جهت جمع شدن دوستان داشتیم حدود ساعت 9:00 در کنار یخچال  زیر سنگ زرتشت  با توجه به خستگی دوستان به صرف صبحانه مختصری  پرداختیم و وبا جمع شدن گروه و ادامه مسیر حدود ساعت 10:15 پای بر ساحل دریاچه سبلان گذاشتیم٬ دریاچه ای زیبا که اطرافش را یخچالهای برفی و صخره های زیبا پوشانده بود و هر بیننده ای رو متحیر می کرد.

سالها پیش وقتی فصل بهار و اواسط خردادماه قله رو صعود کردیم دریاچه کاملا" یخ زده بود و فقط به درد اسکیت و هاکی می خورد ولی این دفعه آب زلال دریاچه آدم رو یاد شعر لطیف سهراب می نداخت که

آب را گل نکنیم :

شاید این آب روان ، می رود پای سپیداری ، تا فروشوید

                                                                 اندوه دلی .

دست درویشی شاید ، نان خشکیده فروبرده در آب .

زن زیبایی آمد لب رود ،

آب را گل نکنیم :

روی زیبا دوبرابر شده است .

 حدود نیم ساعتی به عکسبرداری واستفاده از فضای بکر و زیبای قله پرداختیم و هرچند دل کندن از این محیطها سخت است ولی حدود ساعت  10:45 به سمت جانپناه براه افتادیم و در ابتدای مسیر برگشت به  گروه سهند سولدوز نقده رسیدیم که با حضور سید محمود پاینده (65 ساله) با 25 سال سابقه کوهنوردی و پیوستن به جمع ما افتخاری دیگر را در این ارتفاعات جلوی دوربینها به ثبت رساندیم و مجددا" به مسیر ادامه دادیم و حدود ساعت 13:00 به جانپناه رسیدیم .

پس از کمی استراحت و خوردن چای و جمع شدن گروه حدود ساعت 14:00 با دو دستگاه لندرور و پس از طی مسافت حدود 10 کیلومتری مسیر خاکی در ساعت 14:30 به شاه بیل رسیدیم و با آمدن مینی بوس به اردبیل و بعد به سرعین رفتیم.

همیشه آب گرم سرعین بعد ازطی مسافتی طولانی و صعودی چند روزه بسیار بجا و آرام بخش است و ماهم اولین اولویت را به آبگرم سرعین دادیم و به محض رسیدن ویک ساعتی معطلی در صف آبگرم اصلی شهر٬ تنی به آب سپردیم و یکساعتی رو در فضای این مکان گذراندیم٬ هرچند شلوغی زیاد  تمیزی محیط  و شفافیت آب رو از بین برده بود ولی چه کنیم ما ایرانی ها مردمانی سر به زیریم و نه تنها اعتراضی به  کاهش کیفیت این محیطهای عمومی  نمی کنیم حتی با استفاده بیش از حد از این اماکن کمک به تنزل کیفیت هم می کنیم . 

   

خستگی تن رو در آبگرم گذاشتیم و جهت صرف شام در خیابانهای سرعین به گشت و گذر پرداختیم و طبق قرار ساعت 23:00 کنار مینی بوس جمع شدیم هرچند رانندگان محترم با یک ساعتی تاخیر به ما پیوستند و رسم دیرینه خویش را بجا آوردند.

شب رو درسرعین ماندیم و فردا صبح زود به سمت اردبیل و بعد  آستارا براه افتادیم و روز یکشنبه رو در بازارآستارا و ساحل زیبای آن  گذروندیم و روز دوشنبه به سمت کرمان براه افتادیم .