کسی که ناز مرا می کشید مادر بود

کسی که حرف مرا می شنید مادر بود

 کسی که گنج به دستم سپرده بود پدر

 کسی که رنج به پایم کشید مادر بود

کسی که شیره ی جان می مکید من بودم

 کسی که روح به تن می دمید مادر بود

 کسی که در دل شب از صدای گریه ی من

سپند وار ز جا می جهید مادر بود

کسی که خاری اگر پیش پای من می دید

 چو غنچه جامه به تن می درید مادر بود

کسی که دور اگر می شدم ز دامانش

برهنه پا ز پیم می دوید مادر بود

ز دست دشمن هستی در این سیه بازار

 کسی که جان مرا می خرید مادر بود

کنار بستر بیماریم ، پرستاری

که تا به صبح نمی آرمید مادر بود

 به روزگار جوانی کسی که قامت او

به زیر بار محبت خمید مادر بود

کسی که در غم و اندوه و در پریشانی

به درد های دلم می رسید مادر بود

 گهی خشونت و تندی گهی عطوفت و مهر

نشان و مظهر بیم و امید مادر بود

غرض کسی که ز دنیا و آرزو هایش

 برای خاطر من دل برید مادر بود

یکی شکسته قفس ماند و خسته مرغی زار

 که از ثرى به ثریا پرید مادر بود

مرا ستاره صبحی که هر چه کوشیدم

شد آخر از نظرم نا پدید مادر بود