توضيح تصوير:روستاي زيباي تذرج در مسير جاده حاجي آباد به بندر عباس واقع است،پس ازطي مسافت حدود 10 كيلومتر در جوار رودخانه حاجي آباد وادامه مسير از دوراهي تذرج به سمت راست به مسافت 11 كيلو متر وبا گذر از روستاي معدنوئيه به محلي زيبا با نخلستانهائي انبوه و مردماني خونگرم و اقامتگاهي وسيع در جوار آبشاري زيبا و خروشان كه با پلكاني شمارا با به بالاي آن هدايت مي كند خواهید رسید و در کنارکانال آب ورودی آبشار آثاري از آسيابهاي آبي كه روزگاران نچندان دور جهت تهيه آرد غلات مورد استفاده قرارمي گرفته،  نخلستانهاي كه تا دور دستها در حال تسبيح خدایند،درختان سدر(کنار)،انجیرو سبزه زاران رابامناظری زیبا وحالتی بکر نظاره گرخواهي شد. 

آب را گل نكنيم:
در فرودست انگار، كفتري مي‌خورد آب.
يا كه در بيشه دور، سيره‌يي پر مي‌شويد.
يا در آبادي، كوزه‌يي پر مي‌گردد.

آب را گل نكنيم:
شايد اين آب روان، مي‌رود پاي سپيداري، تا فرو شويد اندوه دلي.
دست درويشي شايد، نان خشكيده فرو برده در آب.

زن زيبايي آمد لب رود،
آب را گل نكنيم:
روي زيبا دو برابر شده است.

چه گوارا اين آب!
چه زلال اين رود!
مردم بالادست، چه صفايي دارند!
چشمه‌هاشان جوشان، گاوهاشان شيرافشان باد!
من نديدم دهشان،
بي‌گمان پاي چپرهاشان جا پاي خداست.
ماهتاب آن‌جا، مي‌كند روشن پهناي كلام.
بي‌گمان در ده بالادست، چينه‌ها كوتاه است.
مردمش مي‌دانند، كه شقایق چه گلي است.
بي‌گمان آن‌جا آبي، آبي است.
غنچه‌يي مي‌شكفد، اهل ده باخبرند.
چه دهي بايد باشد!
كوچه باغش پر موسيقي باد!
مردمان سر رود، آب را نمي‌فهمند.
گل نكردندش، ما نيز
آب را گل نكنيم.                                                            زنده یاد سهراب سپهری

Poem name : WATER (Sohrab Sepehri

Let’s not muddy the brook

Let’s not muddy the brook
Perhaps a pigeon is drinking water at a distance
Or perhaps in a farther thicket a goldfinch is washing her feathers
Or a pitcher is being filled in a village

Let’s not muddy the brook
Perhaps this brook runs to a poplar’s foot
To wash away the grief of a lonely heart
A dervish may be dipping dry bread in the brook

A beautiful lady walked to the brink of the brook
Let’s not muddy the brook
The lovely face has been doubled

What refreshing water!
What a spring river!
How friendly seem the folk at the upper village!
May their cows always render milk! , May their springs always gush
I have not seen their village
Surely God’s footprints lie at the foot of their huts there moonlight enlightens the expanse of words surely in the upper village hedges are low
There the folk know what sort of flower is anemone
Surely there the blue is blue
A bud is blossoming, the village inhabitants know O what a fine village it must be!
May its orchard-lanes be full of music!
The folk upstream understand the water
They did not muddy the brook We also
Must not muddy the brook