مراسم آرتي درحقيقت مراسم آييني (عبادت) هندو هاست که هر شب در کنار رودهاي مقدس انجام مي‌شود

خبرگزاري ميراث فرهنگي ـ گردشگري ـ كيانوش محرابي كوهنورد ايراني با حضور در محل ميراث خبر به معرفي خود و همچنين فعاليت‌هاي ماجراجويانه‌اش پرداخت. او در ترتيب دادن سفرهاي جالب و هيجان‌انگيز در ايران و خارج از ايران تجربه‌هاي گران‌بهايي دارد.معرفي كيانوش محرابي و گزارش سفر او را از زبان خود او مي‌خوانيم:

اينجانب کيانوش محرابي، حدود 10 سال در زمينه طراحي، مديريت و اجراي انواع سفرهاي ورودي، خروجي و داخلي به عنوان مدير و يا راهنماي تور فعاليت داشته و حدود پنج سال به تدريس دروس مختلف در زمينه گردشگري به دانشجويان دوره هاي راهنمايان تور پرداخته ام.

از همان دوران کودکي علاقه بسيار زيادي به گردش در طبيعت، برقراري ارتباط با حيوانات و تماشاي مناظر طبيعي داشتم. با گذر زمان اين علاقه در من بسيار رشد کرد و خيلي زود متوجه شدم براي لمس طبيعت مي بايست به عمق آن رفت و براي اين کار بايد مهارت هاي مختلف رفتن به طبيعت را بياموزم.

اين علاقه با شور و هيجان دوران نوجواني و جواني باعث شد که به ورزش‌هاي مختلفي که بيشتر آنها با طبيعت مرتبط بودند، روي بياورم: ورزش‌هايي مانند قايقراني در دريا و رودخانه، دوچرخه‌سواري کوهستان، تيراندازي با کمان، کوهنوردي، سنگ‌نوردي، اسکي روي آب، شنا در دريا و رودخانه، و کونگ فو. طوري که انجام تمرينات ورزشي به اندازه تحصيل برايم اهميت داشت و در چند رشته ورزشي تا حد تيم ملي پيش رفتم.

پس از آن، با شرکت اکوتور ايران (متخصصان طبيعت گردي) که بنيان‌گذار تورهاي طبيعت در ايران بود، آشنا شده و به عنوان مدير تور به آنها ملحق شدم.

به مدت چهار سال با اساتيد برجسته کشور در زمينه حيات وحش و محيط زيست نظير مهندس هوشنگ ضيايي، مهندس دره شوري، مهندس ادهمي، مهندس دبيري و مهندس جوکار و .... همکاري داشته باشم.

به عنوان مدير تور با ترکيب دانش اين اساتيد محترم با دانش تور گرداني موفق شديم سفرهاي داخلي، ورودي و خروجي طبيعت گردي به معناي واقعي و غير قابل رقابت را طراحي و اجرا کنيم.

در تورهاي طبيعت گردي، طبيعت، ماجراجويي، هيجان، سفر، کسب تجربيات متفاوت، آشنايي با افراد گوناگون و .... همه در کنار يکديگر بودند و من مي توانستم به تمام علاقمندي هايم بپردازم.

هميشه دوست داشتم سفرها را طوري طراحي کنم تا همانگونه که خودم از طبيعت لذت مي برم ديگران هم لذت برده و به آرامش برسند.

با عشق و علاقه فراوان به ماجراجويي و کشف طبيعت، اقدام به برگزاري سفرهاي ماجراجويانه و هيجان انگيز داخلي و خارجي زيادي کردم.

در يکي از سفرهايم به شمال شرقي هندوستان (ايالت اوترانچال) متوجه شدم که توريست هاي ماجراجوي زيادي که بيشتر از کشورهاي اروپايي بودند در اين منطقه اقدام به فعاليت هاي هيجان انگيزي نظير قايق سواري در رود خروشان، سنگ‌نوردي، گشت در جنگل هاي انبوه، پياده روي هاي شبانه در جنگل و ... مي کردند.

پس از بازگشت به ايران با توجه به سابقه دراز مدت در تمرين ورزش هاي آبي مخصوصا قايقراني، و آشنايي با تعدادي از قهرمانان قايقراني هندي و نپالي و نيز علاقه بسيار زياد خودم در اجراي سفرهاي هيجان انگيز تصميم گرفتم براي اولين بار سرپرستي گروهي ماجراجو از ايران را برعهده گرفته تا ضمن اجراي سفري ماجراجويانه، رکوردي به نام ايران و ايراني به ثبت برسانيم.

از يکسال قبل با دوستان قايقران خود صحبت کرده و پس از بررسي و هماهنگي هاي بسيار زياد، به اين نتيجه رسيديم که برنامه‌اي 10 روزه در منطقه اوترانچال اجرا کرده، طي پنج روز مسافتي حدود 140 کيلومتر را از نقطه اي به نام رودراپراياگ نزديکي مرز تبت آغاز و سوار بر امواج خروشان رودهاي آلاکناندا و گنگ تا شهر ريشيکش طي کنيم. در حالي که ارتباطي با خارج از محيط وحشي نداشته و تمام تجهيزات و وسايل سوار بر قايق حمل شوند.

اين برنامه را به تعدادي از علاقمندان به طبيعت گردي و ماجراجويي اعلام کردم که با استقبال مواجه شد. براي ثبت تصاوير مهيج اين سفر يکي از دوستان قرار شد به عنوان فيلمبردار گروه را همراهي کند تا با ساخت فيلمي مستند از اين سفر هيجان انگيز بتوانيم در آينده علاقمندان بيشتري را به تجربه چنين فعاليت هايي ترغيب کنيم.

سفرهاي ماجراجويانه شاخه اي از طبيعت گردي است که در آن مسافران به محيط هاي وحشي و دست نخورده نظير کوهها، جنگل ها، صحراها و مناطق کويري، غارها، رودخانه ها و ... رفته تا هيجان را تجربه کرده و از مواجه شدن با مخاطرات و موانع طيبعي و غلبه بر مشکلات سفر لذت ببرند. 

 گزارش سفر ماجراجويانه محرابي در جنگل هاي هيمالايا:

 قبل از سفر:

به مدت يکسال هماهنگي‌هاي لازم در خصوص سفر را با تعدادي از بهترين قايقرانان رودهاي خروشان که اهل کشورهاي هند و نپال بودند، انجام داديم. قرار شد برنامه‌اي 10 روزه به مقصد هند با هدف ماجراجويي در جنگل‌هاي هيمالايا برگزار کنيم.

برنامه چنين بود که گروه پس از ورود به دهلي و انجام بازديد هايي مختصر با قطار روانه شمال هند يعني شهر هاريدوار شده، از آنجا با اتوبوس به شهر ريشيکش رفته و پس از انجام هماهنگي‌هاي قبل از سفر قايقراني با اتوبوس و جيپ تمامي وسايل و افراد به نزديکي مرز تبت رفته و از محلي به نام رودراپراياگ (Roudraprayag) که محل تلاقي دو رودخانه آلاکناندا (Alaknanda) ومانداکيني (Mandakini) بود قايق ها را به آب انداخته و طي پنج روز، مسافتي به طول 140 کيلومتر را سوار بر امواج خروشان و با گذر از موانع سخت طبيعي طي کرده تا به شهر ريشيکش برسيم. سپس به دهلي بازگشته، از جاذبه‌هاي دهلي و آگرا ديدن کرده و به ايران برگرديم.

به منظور انجام هماهنگي‌هاي لازم، ذکر جزييات و شرايط خاص سفر، تقسيم وظايف، اعلام وسايل مورد نياز مسافران و تذکرنکات ضروري سفر، جلساتي توجيهي برگزار شد.

طي اين جلسات فيلمي از سفري مشابه که توسط ارتش انگلستان در کشور نپال انجام شده بود براي مسافران پخش شد تا مسافران حال و هواي سفر را به خوبي درک کنند. مسافران تمام سوالات خود را مي پرسيدند و ما توضيحات لازم براي رفع نگراني‌هاي آنان مي‌داديم.

امور مربوط به اعزام گروه نظير اخذ ويزا، تهيه بليت‌هاي هواپيما، رزرو هتل در شهرها و ... نيز از قبل انجام شده بود و من براي ديدار با قايقرانان، بازبيني منطقه و هماهنگي جزئيات برنامه يک هفته قبل از ورود گروه روز يکشنبه 12 آذر ماه به هند سفر کردم.

پس از ورود به دهلي و ديدن هتل محل اقامت گروه با قطار به ريشيکش رفته با دوستان قايقران طي سه روز تمام وسايل مورد نياز گروه را تهيه کرده، وسايل تخصصي را چک کرده و سه نوبت به انجام تمرينات قايقراني در رود گنگ پرداختم. سپس به دهلي بازگشته و منتظر ورود گروه شدم.    

 روز اول (16/9)- تهران / دهلي:

 مسافران همراه با فيلمبردار که جمعا 10 نفر بودند، صبح روز پنج شنبه 17 آذر 85 از فرودگاه امام خميني تهران با پرواز ماهان به مقصد دهلي پرواز کردند. من به عنوان راهنماي سفر به پيشواز گروه رفتم، که ساعت 7 صبح وارد فرودگاه دهلي شدند.

در اينجا دوستان هندي با آويختن حلقه گل به گردن همسفران به آنان خوش آمد گفتند. چون مي خواستيم حداکثر بهره از زمان را ببريم لذا در راه شهر اقدام به  بازديد از معبد آکشاردام کرديم. اين معبد بسيار عظيم بود طوري که حداقل زماني که در آنجا صرف کرديم سه ساعت بود.

کار ساخت اين معبد به تازگي به اتمام رسيده و داراي حياط ها و ساختمان هاي متعددي بود. در تمام قسمت هاي آن مجسمه هاي بسيار زيبا شامل پيکره هاي انواع حيوانات مخصوصا فيل و نيز کنده کاري هاي متنوع بر روي ديوار ها که همگي بر روي سنگ مرمر و ساير سنگ ها به چشم مي خورد. همچنين مجسمه هاي عظيم الهه ها و خدايان هندوها و نيز انجام مراسم آييني توسط مردم از نظر مسافران بسيار جالب به نظر مي رسيد.

سپس براي استراحت به هتل محل اقامت رفتيم. پس از صرف ناهار و استراحت، بعد از ظهر همان روز از دروازه هند (India Gate) و يادبود گاندي (Gandhi Memorial)  بازديد کرده و بعد براي تماشاي موسيقي و رقص هاي محلي به يک مرکز هنري رفتيم و در هتلي نزديکي همان محل شام را صرف کرديم. سپس براي استراحت به هتل محل اقامت برگشتيم.

روز دوم (17/9): دهلي / هاريدوار / ريشيکش:

صبح ساعت 5:30 هتل را ترک کرده و براي سفر به شمال هند به ايستگاه راه آهن دهلي رفتيم. قطارشتابدي (Shatabdi Train) که سريعترين قطار در شبکه ريلي هند مي باشد، 6:50 حرکت به راه افتاد و پس از گذر از ميان مناظر بسيار زيبا ساعت 11:45 وارد شهر هاريدوار شديم.
 هاريدوار (Haridwar) در ايالت اوترانچال (Uttranchal) واقع شده که به دليل واقع شدن در کنار دو رود گنگ و يامونا (رودهاي مقدس از نظر هندي ها) يکي از شهرهاي مقدس هندوها مي باشد و معابد بسياري در آن وجود دارد.

ايالت اوترانچال براي هندوها منطقه اي مقدس است طوريکه مردم از سراسر هند براي انجام مراسم آييني به اين منطقه رو مي آورند. بخصوص محدوديت هاي خاص آييني در اين ايالت وجود دارد که همه ملزم به رعايت آن هستند. براي مثال خوردن غذاي گوشتي حرام است و در هيچ جاي اين منطقه غذاي گوشتي يافت نمي شود.

در ايستگاه راه آهن سرگروه قايقرانان هندي، دارما به پيشواز ما آمده بود. همه سوار بر اتوبوس شده و راهي ديگر شهر مقدس هندوها يعني ريشيکش (Rishikesh) شديم.

در مسير راه اولين منظره رود گنگ را ديديم. هيجان اعضاي گروه با ديدن رود گنگ بيشتر شده و همه براي شروع قايقراني لحظه شماري مي کرديم. ساعت 13:30 وارد هتل کوهستاني تپووان (Tapovan) شديم. سپس در يک رستوران محلي ناهار را صرف کرديم. همسفران براي اولين بار غذاهاي گياهي هندي را تجربه مي کردند و انتظار نداشتند بتوانند غذاي گياهي لذيذ ميل کنند.
 
ريشيکش شهري بسيار زيبا ست که جنگل هاي انبوه و سرسبز آن را احاطه کرده و رود گنگ با عرضي حدود 240 متر از وسط شهر عبور کرده و تنها راه ارتباط بين دوطرف شهر دو پل معلق به نام هاي رام‌جولا و لاکشمانجولا با فاصله اي حدود 3 کيلومتر از يکديگر است.

ريشيکش به دو بخش رام‌جولا و لاکشمانجولا تقسيم شده و محيطي بسيار آرامش بخش و مفرحي دارد. اين شهر مهم‌ترين مرکز آموزش علوم روحي در هند و حتي سراسر دنيا مي باشد و علاقمندان به تمرين سبک هاي مختلف يوگا، مديتيشن و آشنايي با علوم روحي به اين منطقه سفر کرده و ماهها به انجام تمرين هاي خاص مي پردازند.

در اين شهر، مدارس آموزش علوم روحي (Ashram) بسيار زياد است و در تمام طول سال اقدام به برگزاري کلاس هاي مختلف مي کنند.

عصر همان روز براي تماشاي مراسم آرتي (Arthi Ceremony) به محل اجراي برنامه رفتيم. مراسم آرتي درحقيقت مراسم آييني (عبادت) هندو هاست که هر شب در کنار رودهاي مقدس انجام مي‌شود. برگزار کنندگان مراسم قبل از غروب آفتاب با لباس‌هاي مخصوص مقابل الهه هاي مورد پرستش خود مي نشينند، سپس در محلي مخصوص آتشي روشن کرده و گياهان و روغن مخصوصي را براي تطهير آتش در آن مي ريزند و همزمان دعاهايي به صورت آواز به زبان سانسکريت و هندي خوانده و اقدام به نواختن سازهاي سنتي مي‌کنند.

اين مراسم بسيار شاد بوده و تمام شرکت کنندگان را مجذوب خود مي کند. در اين ميان بعضي افراد به انجام يوگا و تمرينات خاص مي پردازند. در بخشي از مراسم در ظروفي مخصوص آتش روشن کرده و ظروف را همراه با حرکات خاص، دست به دست مي‌گردانند.

در اين بين افرادي که نذر دارند هداياي خود را بر روي برگ همراه با شمع هاي روشن، در رود گنگ رها کرده و اعتقاد دارند که رود گنگ اگر هداياي آنها را قبول کند نذرشان برآورده مي‌شود.

پس از مراسم به هتل محل اقامت برگشته و پس از کمي استراحت براي هماهنگي‌هاي نهايي در حياط هتل جمع شديم. من و دارما براي مسافران جزييات برنامه را گفتيم. در اين جلسه مسير سفر، موانع و سختي هاي راه، نحوه هماهنگي، تقسيم کارها، و تمام جزييات سفر را توضيح داده و به سوالات همسفران پاسخ داديم. وقتي درخصوص سفر توضيح مي دادم شور و هيجان ماجراجويي را در چشمان همسفران به خوبي مي ديديم. ولي از طرفي نگران بودم چون براي افراد گروه اين برنامه اولين سفر قايقراني در رود خروشان بود، البته در گروه چند کوهنورد و طبيعت گرد حرفه اي وجود داشت که حضور آنها کمي خيال مرا راحت مي کرد.

در چنين برنامه هايي مديريت قاطع بسيار مهم است و من براي اجراي مناسب اين برنامه مجبور بودم بسيار قاطع و جدي باشم و حتي برخلاف ميلم در بعضي مواقع با تندي برخورد کنم.

پس از اتمام جلسه به اتاق تک تک افراد گروه رفته و وسايل آنها را چک کردم، چراکه کم داشتن وسيله اي ضروري و يا برداشتن وسايل اضافي مي توانست باعث دردسر شود.

مسافران پس از صرف شام خوابيدند. من و دارما نيز تا دير وقت در خصوص برنامه صحبت کرده و سپس خوابيديم. گروه تدارکات، نيمه شب براي بردن قايق ها و وسايل جمعي راهي شدند.

روز سوم (18/9): ريشيکش/ رودراپراياگ / ونچوري:

صبح ساعت پنج همه از خواب برخاستند، 5:30 هوا هنوز تاريک بود که از هتل با اتوبوس به راه افتاديم. مي‌بايست از جاده ملي يا National Highway  تا نزديکي مرز هند و تبت پيش مي‌رفتيم. افراد گروه بسيار هيجان زده بودند. پس از يک ساعت خورشيد کم کم طلوع کرد تازه متوجه مناظر رويايي اطراف شديم. حدود ساعت 7 براي صرف صبحانه در يک رستوران محلي که از قبل هماهنگ شده بود توقف کرديم. دلي از عزا در آورده و صبحانه کاملي خورديم، چرا که اين آخرين وعده غذايي ما در رستوران بود و از آن پس به مدت 5 روز مي بايست غذا ها در طبيعت آماده و ميل شوند. سپس از منظره دل انگيز رود خروشان گنگ در پايين دره چند عکس گرفته و به راه خود ادامه داديم.

جاده بسيار خراب بود ولي در عوض از ميان جنگل هاي انبوه گذشته و در بيشتر مسير منظره رود گنگ را در کنار خود داشتيم.

حدود ساعت 10 صبح به يکي از مقدس ترين شهرهاي هندوها يعني دوپراياگ رسيديم (Devprayag). اين شهر منظره اي بسيار زيبا داشت و محلي تلاقي دو رود آلاکناندا (Alaknanda) و باگيراتي (Bagirathi) بود. در حقيقت رود گنگ از تلاقي اين دو رود ايجاد شده و اين شهر آغاز رود گنگ است.

حدود ساعت 13:00 به نقطه آغاز قايقراني يعني شهر رودراپراياگ (Rodraprayag) که در نزديکي مرز هند و تبت واقع شده رسيديم. همسفران ايراني بسيار هيجان زده و بي تاب به نظر مي رسيدند. در اين نقطه گروه ما با قايقرانان هندي و نپالي آشنا شدند.

بدون درنگ وسايل را سوار بر قايق ها کرده و آماده آغاز قسمت مهيج سفر شديم.     

براي سفر سه قايق بادي بزرگ به نام Raft (کلک) در نظر گرفته شده بود که يکي مخصوص حمل وسايل و فيلمبردار و آشپز گروه  و دو قايق بادي ديگر به رنگ آبي براي حمل قايقرانان و وسايل شخصي‌شان بود.

در ضمن چهار قايق کاياک نيز در نظر گرفته شده بود که گروه را همراهي مي کردند و وظيفه شان همراهي، محافظت و در مواقع لزوم امداد و نجات آبي بود. قايقرانان کاياک و راهنمايان کلک ها بسيار با تجربه و از قهرمانان قايقراني در آبهاي خروشان بودند. من هم به عنوان سرپرست گروه هدايت يکي از قايق هاي کاياک را بر عهده داشتم.

مي‌بايست آذوقه و تمامي وسايل مورد نياز اعم از وسايل پخت و پز، تجهيزات کمپينگ و ... براي پنج روز سفر بر رودخانه را با خود حمل مي کرديم.

يک دستگاه جيپ به عنوان حمايت جاده اي همزمان با گروه مسير را از جاده دنبال مي کرد. البته مسير جاده در بسياري از مناطق از رودخانه دور مي شد ولي راننده از محل هايي که براي برپايي کمپ در نظر گرفته شده بود اطلاع داشت. از طرفي براي اطمينان بيشتر با پليس نيز هماهنگي شده بود تا در صورت بروز اتفاق نسبت به اعزام هليکوپتر و گروه نجات اقدام کنند.

لباس‌هاي مخصوص قايقراني (Wetsuit)  را پوشيديم. سپس جليقه هاي نجات را به تن کرده و کلاه هاي ايمني را به سر گذاشتيم. چند عکس با پرچم مقدس ايران گرفتيم. بعد به انجام حرکات کششي، نرمش و گرم کردن بدن ها پرداختيم.

حدود يک ساعت نحوه پاروزني، هماهنگي با يکديگر و چگونگي امداد و نجات رودخانه را آموزش داده و وظايف هر يک از قايقرانان را به آنها گوشزد کرديم.

همه سوار بر قايق‌ها شدند. کمي دلهره داشتم چراکه مي بايست سوار بر قايق خود نظاره گر کار گروه باشم البته از قبل به آنان اعتماد به نفس کافي داده بودم و تک تک افراد بسيار جسور و مصمم به ثبت اين رکورد بودند.

در همان ابتداي سفر مي بايست از امواج خروشان رپيد Holy Hole مي گذشتيم. درجه اين رپيد بين 5/3 و 4 بود. من نگران بودم که شايد افراد گروه از مواجه شدن با چنين امواجي در آغاز سفر دچار ترس و واهمه شوند. ... فيلمبردار گروه، آقاي زارع که شخصي درشت جثه بود براي ثبت عبور قايق ها از ميان صخره ها به کنار رودخانه رفته و در آنجا منتظر گذر قايقرانان شدپس از کمي تمرين و هماهنگي لحظه گذر از امواج فرارسيد.

تک تک قايق‌ها به امواج زده و توانستند به سلامت و با موفقيت از اين مانع عبور کنند. گروه براي اولين بار لذت مواجه شدن با امواج خروشان و گذر از آن را تجربه کرد. پس از اين رپيد به جاي ترس، شور و هيجان در وجود قهرمانان ايراني موج مي زد، اينجا بود که خيالم راحت شد و به توانايي همسفران ايمان آوردم. از اين پس مي توانستم با خيالي آسوده سفر را دنبال کنم. البته هوا ابري بود و نگران بارش باران بوديم.

مسير را ادامه داديم، سوار بر رود آلاکناندا از ميان جنگل هاي انبوه مي‌گذشتيم و هنگام قايقراني به صداي پرندگان گوش داده و دسته هاي ميمون ها رزوس و لانگور را مي ديديم که گويي در کنار رودخانه ما را تشويق مي کنند. تعدادي از قايقرانان نيز يک گوزن چيتال را ديدند.

من و ساير قايقرانان کاياک در جلوي گروه حرکت مي کرديم و با علائمي قراردادي نحوه حمله به امواج و مسير عبور را به قايق هاي Raft نشان مي داديم. ناگهان متوجه شديم که قايق حمل وسايل در ميان صخره ها گرفتار شده است. بلافاصله طبق نظر رهبر قايقرانان عمليات امداد رودخانه اي بدين شکل انجام شد که دو قايق ديگر با فاصله زماني مشخص خلاف جريان آب حرکت کرده (که البته کار بسيار دشواري بود و انرژي زيادي مي گرفت) و سپس موافق جريان با سرعت زياد به قايقي که در ميان صخره ها بود ضربه مي زدند. قايق هاي يک نفره در کنار رودخانه کار را نظاره گر بودند. بالاخره پس از حدود 45 دقيقه مشکل برطرف شده و مسير را ادامه داديم. تجربه کار گروهي و همکاري براي قايقرانان بسيار لذت بخش بود و من از همراهي چنين گروهي احساس غرور مي کردم. 

پس از حدود چهار ساعت قايقراني و گذر از امواج خروشان بسيار و طي مسافتي حدود 18 کبلومتر، حدود ساعت 6 به منطقه اي بسيار زيبا به نام ونچوري Venturi Beach رسيديم. هوا ديگر تاريک شده بود و ما مي بايست خيلي سريع کمپ را بر پا مي کرديم.

قايق‌ها را به بيرون از آب کشيديم و وسايل را تخليه کرديم. افراد گروه پس از تعويض لباس، چادر ها را برپا کرده، آتش روشن کرده و سپس دور آتش به صحبت در خصوص روز پر ماجرايي که پشت سر گذاشته بودند نشستند.

نحوه برپايي کمپ بدين شکل بود که چادري به عنوان آشپزخانه براي پخت غذا در نظر گرفته شده بود، يک چادر يا سايه بان براي صرف غذا و نيز فرار از باران، در يک گوشه نيز زمين را کنده و دور آن چادري برپا کرديم تا به عنوان سرويس بهداشتي مورد استفاده قرار گيرد.

چادرهاي قايقرانان هم در رديفي به شکل نيم دايره برپا مي شد. براي شستشوي ظروف سه ظرف آب در نظر گرفته شده بود که اولي داراي مايع ظرفشويي و براي شستن ظروف بود، ظرف دوم و سوم از آب چشمه پرشده بود و براي آبکشي استفاده مي شدند. در کنار اين ظروف چاله اي براي دفن زباله هاي قابل بازگشت به طبيعت کنده شده بود. زباله هاي غير قابل جذب مي بايست بر روي قايق ها تا ريشيکش حمل مي شدند.

به دليل فشردگي وقت مجبور شديم از ناهار صرف نظر کنيم و در عوض شام مفصل تري بخوريم. آشپز گروه که چاچا نام داشت در مدت زماني کوتاه، غذايي بسيار لذيذ آماده کرد و همگي شامي بسيار مفصل خورديم. انتظار نداشتيم در ميان جنگل هاي سر به فلک کشيده و در جايي که هيچ دسترسي به شهر يا روستايي نداريم بتوانيم نان بپزيم و يا پيش غذا و دسر داشته باشيم. تنوع غذا و سليقه آشپز هندي باور نکردني بود.

پس از کمي صحبت همه براي استراحت به چادر هاي خود رفتند. روز اول قايقراني براي تک تک افراد بسيار جالب و تجربه‌اي متفاوت بود. آرامش و سکوت جنگل توام با صداي امواج رودخانه گوش هاي ما را نوازش مي کرد، گويي همه در رويا بوديم. خسته از فعاليتي دشوار به خواب رفتيم....

روز چهارم (19/9):  ونچوري / مالتا:

ساعت 6 صبح با صداي پرندگان بيدار شدم. مسافران را از خواب بيدار کرده و ساعت 6:30 با چاي و بيسکوييت از همه پذيرايي کرديم. منظره جنگل هاي انبوه اطراف و رود آلاکناندا بسيار زيبا بود.
کم کم چادرها را جمع کرده و لباس هاي قايقراني را که هنوز نم داشتند در برابر نور خورشيد قرارداديم تا براي قايقراني خشک شوند.

حدود يک ساعت براي سرگرمي اعضا واليبال و وسطي بازي کرديم. سپس صبحانه اي کامل ميل کرده و آماده ادامه مسير شديم.

تمام وسايل و تجهيزات را داخل کيسه هاي مخصوص (Dry Bag) کرده و درون قايق‌ها محکم کرديم. گروه آماده ادامه برنامه بود و هيجاني غير قابل تصور جود قايقرانان را فرا گرفته بود. با اعتماد به نفس کامل و اراده اي مصمم قايق ها را به آب انداختيم.    

در اين روز مي‌بايست مسافتي حدود 30 کيلومتر را طي کرده تا به نقطه توقف بعدي برسيم. يکي از نکات جالب، علاقه بيش از حد فيلمبردار گروه به فيلمبرداري سوار بر قايق بود. به هيچ وجه انتظار نداشتم ايشان با شجاعت براي ثبت تصاوير مهيج خود را به خطر انداخته و بدون داشتن تکيه گاهي مناسب فيلمبرداري کنند. مخصوصا که قبلا هيچ تجربه مشابهي نداشتند.

پس از نرمش آماده و گرم کردن بدن ها به راه افتاديم. با انرژي مضاعف پارو مي زديم. از ميان مناظر بکر طبيعي فوق العاده اي مي گذشتيم . در راه روستاييان را مي ديديم که مشغول چيدن گياهان بودند و با ديدن ما برايمان دست تکان داده و گروه را تشويق مي کردند. بعضي از آنها هم شيطنت کرده و از ما مي خواستند که در آب بپريم ويا تکنيک رول (وارونه کردن و سپس بازگشت به حال اوليه) را با کاياک ها اجرا کنيم.

آب رودخانه بسيار سرد بود، هواي ابري و باد مخالف هم کار را کمي دشوار مي کرد. همچنان مثل روز گذشته در جلوي گروه کاياک ها حرکت مي کردند به دنبال ما قايق وسايل و بعد از آنها قايق هاي ديگر ...

گروه با شجاعتي غير قابل وصف به امواج مي زد و هنگام عبور از امواج صداي فرياد گروه که نشان دهنده لذت بردن آنها بود سکوت طبيعت را برهم مي زد.

حدود ظهر به آبشاري زيبا رسيديم و براي عکاسي از آبشار زير باران از قايق ها پياده شديم. عکاسي در زير آبشار  اعضاي گروه را به وجد آورده بود.

بارندگي زياد شد و خيلي سريع مسير را ادامه داديم. همچنان از کنار سواحل صخره اي رود مي گذشتيم. و در جاهايي که جريان آب ملايم بود با قايقرانان هندي تمرين زبان مي کرديم. آنها به ما هندي آموزش داده و ما به آنها فارسي مي آموختيم. شنيدن کلمات فارسي با لهجه هندي از زبان دوستان هندي بسيار جالب بود.

در کنار ساحلي بسيار زيبا براي صرف ناهار پهلو گرفتيم. بلافاصله کاياک ها را بر عکس روي زمين قرار داديم و از آنها به عنوان ميز ناهار استفاده کرديم. همسفران از سرعت عمل در آماده کردن غذا و پذيرايي مفصل در دل جنگل بسيار هيجان زده بودند.

به دليل بارش باران و وجود باد افراد احساس سرما مي کردند. ساعت 3 بعد از ظهر قايق ها را به آب انداخته و مسير را ادامه داديم. در اين روز نيز موانع سختي را پشت سر گذاشتيم امواجي با درجات 5/2 و 3.

قبل از تاريک شدن هوا به محل برپايي کمپ دوم يعني ساحل مالتا رسيديم. اعضاي گروه ابتدا قايق ها را از آب بيرون کشيده، لباس ها را عوض کرده و سپس چادرها را برپا کردند. با رعايت اصول کمپينگ و اصول زيست محيطي در طرفي سرويس بهداشتي را آماده، در طرفي ديگر چادر آشپزي، چادر ضد باران، سايه بان و ساير چادر ها را برپا کرديم.  سپس آتش روشن کرده و دور آتش از خاطرات هيجان انگيز سفر گفتيم.    

روز پنجم(20/9): مالتا – بياسکات:

 هنوز هوا کاملا روشن نشده بود که از خواب برخاستيم. پس از صرف چاي و بيسکوييت طبق برنامه از پيش تعيين شده شروع به جمع آوري وسايل کرديم. پس از صرف صبحانه اي بسيار پرکالري، باد قايق ها را تنظيم، وسايل را جا سازي کرده و آماده رفتن شديم.

 سومين روز سفر بر روي رود وحشي آغاز شد، مثل دو روز قبل سرشار از انرژي، برنامه را آغاز کرديم. طبق هماهنگي هاي قبلي قايق هاي يک نفره جلو حرکت مي کردند و قايق هاي رفتينگ آنها را دنبال مي کردند. در اين روز مي بايست مسافتي حدود 35 کيلومتر را طي مي کرديم تا به محل برپايي کمپ بعدي يعني بياسکات برسيم.

در راه از گرداب‌هاي بسياري عبور کرديم. گذر از اين گرداب ها به ظاهر کار ساده اي بود ولي در عمل بسيار سخت و طاقت فرسا بود چراکه قايق بي اختيار از کنترل خارج مي شد و براي هدايت آن انرژي زيادي صرف مي شد. در ادامه مسير مي بايست از کنار شهر دوپراياگ که قبلا منظره اش را از بالاي جنگل ديده بوديم گذر کنيم.

همانطور که قبلا هم گفته شد اين شهر محل تلاقي رودخانه هاي آلاکناندا و باگيراتي است و اين دو رودخانه رود گنگ را تشکيل مي‌دهند. قبل از ورود به شهر متوجه شديم افرادي در کنار رود در حال سوزاندن جنازه‌اي هستند. پس از اينکه شخصي هندو از دنيا مي رود بستگان وي او را طي مراسمي خاص سوزانده و خاکسترش را به رودي مقدس مثل گنگ مي‌ريزند.

محل تلاقي دو رودخانه بسيار  پر تلاطم بود و گروه با موفقيت قسمت هاي خروشان رودخانه را يکي پس از ديگري پشت سر مي گذاشت و فيلمبردار خوب گروه هم تا جاي ممکن صحنه هاي پرتلاش گروه را به تصوير مي‌کشيد. البته براي تصوير برداري مطلوب مي بايست دوربين بيرون از رودخانه کار گذاشته مي شد که به دليل کمبود وقت نمي توانستيم به طور دلخواه به ثبت لحظه‌ها بپردازيم.

ناگهان باران شديدي در گرفت. قبل از غروب آفتاب در حالي که باران شديدي در حال باريدن بود به ساحل بياسکات رسيديم. بي درنگ لباس ها را عوض کرده و اقدام به برپايي کمپ نموديم.
زير باران آتش روشن کرده و همانند شب گذشته از خاطرات خود مي گفتيم. کم کم باران بند آمد و شام را آماده کرديم. پيش غذايي اشتها آور و شام و دسري لذيذ خورديم. هوا بسيار سرد بود. پس از کمي صحبت دور آتش همگي براي استراحت به چادر هاي خود رفته و با صداي ملايم رودخانه به خواب رفتند.

روز ششم (21/9): بياسکات / کاوديالا:

همگي صبح زود حدود ساعت 6 از خواب بيدار شديم. افراد گروه به دليل سرماي زياد به سختي از چادرهايشان بيرون مي‌آمدند. در حالي که از سرما مي‌لرزيديم ناگهان متوجه شديم دو ماهيگير محلي آنوقت صبح در آبي که دمايش حدود 2 درجه سانتيگراد بود شنا مي‌کردند!

البته چون شب قبل باران شديدي باريده بود چادرها و لباس قايقرانان خيس بودند بنابراين مي بايست آنها را خشک مي کرديم. با استفاده از پارو و طناب نجات، بندي مخصوص آويزان کردن لباس درست کرديم.

وسايل را جمع کرده و سپس صبحانه خورديم. طبق برنامه قبلي وسايل را بار زده و آماده حرکت شديم. 

در اين روز نيز مي بايست مسافتي حدود 35 کيلومتر را پارو زده تا به محل برپايي کمپ بعدي يعني ساحل کاوديالا (Kaudiala) برسيم. از اين روز به بعد امواج خروشان تري نسبت به روزهاي قبل را بايد پشت سر مي گذاشتيم. بزرگترين اين امواج، رپيد دانيل ديپ (Daniel Dip) بود. دليل نامگذاري اين رپيد آن است که يکبار يک قايقران کانادايي به نام دانيل اين موج را دست کم گرفته و گرفتار آن شده، از آن پس اين رپيد به نام دانيل ديپ شناخته شده است.

در رودخانه‌هاي وحشي بيشتر امواج نام خود را دارند و معمولا نام آنها بر گرفته از شکل امواج و يا داستان هاي قايقراناني که در آنها دچار حادثه شده‌اند است.

به راه خود ادامه داديم و پس از گذر از موانع بسيار وارد منطقه کاوديالا شديم. قبل از رپيد دانيل ديپ توقف کرديم. يکي از قايقرانان که در اينجا منتظر ما بود براي افراد گروه چاي آورد.

من از قبل نگران گذر از اين مانع عظيم بودم چرا که جدي ترين رپيد تا اين لحظه با درجه 5/3 بود. البته چيزي به قايقرانان ايراني نگفته بودم چون نمي خواستم هنگام عبور دلهره داشته باشند. کمي با افراد شوخي کردم و متوجه شدم روحيه همه افراد عالي است و براي عبور لحظه شماري مي کنند. قرار شد ابتدا قايق حمل وسايل براي انتقال فيلمبردار، اول از اين بخش رد شود و پس از استقرار وي قايق هاي بادي بزرگ و سپس کاياک ها عبور کنند. دلهره و هيجان وجود همه ما را گرفته بود مخصوصا من که مسئوليت گروه را عهده دار بودم.

قايق اول به امواج زد و پس از درگيري شديد با موفقيت از اين بخش عبور کرد که همه ما بي اختيار قايقران ماهر آن را تشويق کرديم. به دليل جريان بسيار شديد رودخانه کمي طول کشيد تا اين قايق خلاف جريان در جايي مناسب فيلمبردار را پياده کند.

وقتي که فيلمبردار در جاي خود مستقر شد قايق هاي بادي حرکت کردند. من قرار بود آخرين قايق باشم. تمام قايق ها با حفظ فاصله مناسب به امواج زدند، در حاليکه همه درگير گذر از امواج سهمگين بوديم قايق اول با موفقيت عبور کرد، نوبت به قايق دوم رسيد که ناگهان گرفتار گردابي بزرگ شده و اين قايق واژگون شد. من و ساير قايقرانان کاياک خودمان را به افراد درون آب رسانديم طوري که اصلا نفهميديم با قايق هاي کوچک خود چگونه اين امواج و گرداب ها را پشت سر گذاشتيم. وقتي به قايقرانان رسيدم متوجه شدم که در حال آواز خواندن و لذت بردن از طبيعت هستند. اينجا بود که به روحيه ورزشي قايقرانان هموطن آفرين گفتم.  

قايق واژگون را به سرعت به حالت اول برگردانديم. قايقرانان سوار بر قايق هاي خود شدند و به ادامه برنامه پرداختيم.

 از اينجا به بعد جريان رودخانه تقريبا ملايم بود و مي بايست با قدرت بيشتري پارو مي زديم. ساعت 6 قبل از غروب آفتاب به محل برپايي کمپ چهارم رسيديم. مثل روزهاي گذشته پس از تعويض لباس ها اقدام به برپايي کمپ کرديم. چون شب هاي گذشته ميهمان قايقرانان هندي و نپالي بوديم، بنابراين تصميم گرفتيم در اين شب با غذاي ايراني از آنها پذيرايي کنيم. غذا آماده شد و دوستان ما از خوردن غذاي ايراني بسيار لذت بردند.

پس از صرف شام دور آتش همچون شب هاي گذشته به صحبت درباره خاطرات سفر پرداختيم.
محل برکمپ در نزديکي رپيدي بود به نام ديوار (Wall) با درجه 5/3 تا 4 که به خاطر سختي شهره تمام قايقرانان محلي است. عبور از آن تبحر بسيار زيادي مي خواست. دوستان هندي من، توصيه کردند که گذر از اين مانع عظيم براي قايق کاياک خطرناک است ولي من مصمم بودم به عنوان اولين ايراني از اين امواج عبور کنم. تا صبح به عبور از اين موج فکر مي‌‌‌کردم.

روز هفتم (22/9): کاوديالا / ريشيکش:  

 صبح زود بيدار شديم. پس از صرف چاي و بيسکوييت، کمپ را جمع کرديم. سپس کمي واليبال بازي کرده و صبحانه خورديم. من و ساير دوستان براي ديدن اين رپيد عظيم چند بار تا نزديکي آن رفته و از روي صخره ها منظره زيبا و وهم انگيز برخورد امواج با صخره ها را تماشا کرديم.

چون آخرين روز سفر بود چند عکس دست جمعي با پرچم ايران و هند گرفتيم و سپس آماده حرکت شديم. روحيه افراد گروه خيلي خوب بود. ابتدا فيلمبردار در جايي مناسب مستقر شد. سپس قرار بود قايق حمل وسايل، بعد کاياک ها و بعد قايق هاي بادي عبور کنند. نفس ها در سينه ها حبس شده بود و براي برخورد با امواج لحظه شماري مي کرديم. بالاخره زمان رفتن فرا رسيد. ابتدا قايق تجهيزات راهي نبرد با امواج شد، پس از چند ثانيه پر اضطراب قايقرانان با مهارتي وصف نشدني با موفقيت از آن عبور کردند.

سپس نوبت به من و دو کاياک ديگر شد (يکي از قايقرانان کاياک به دليل خطرات اين موج از عبور صرف‌نظر کرد.) شکل اين موج طوري بود که ابتدا مي بايست در جريان اصلي که بسيار خروشان بود فرار مي گرفتيم، تا نزديکي صخره هاي مي رفتيم و سپس از گرداب سمت چپ و حفره عظيم سمت راست فرار مي کرديم. انجام اين عمل با قايق هاي يک نفره بسيار مشکل است.

از پيچ و خم هاي متلاطم اول گذشتم ولي گرفتار گرداب شده، من و قايق مثل ذره اي بسيار کوچک واژگون شديم. کمي در زير آب مکث کردم جريان آب بسيار قوي بود و مرا با وجود جنس بدنه قايق (که از جنسي شناور ساخته شده بود) و جليقه نجات ده‌ها متر به عمق آب فرو برد و از سويي ديگر بيرون انداخت. براي من تجربه اي بي نظير و فوق العاده بود. گويي قدم به دنيايي ديگر گذاشته و دوباره به اين دنيا برگشتم. در چنين صحنه هايي انسان احساس حقارت و کوچکي مي‌کند.

بعد از ما قايق‌هاي رفتينگ با موفقيت عبور کردند که البته در اين بين يکي از قايقرانان به داخل آب افتاد که کم کم خود را به سمت ساحل رودخانه کشانده و مشکلي برايش به وجود نيامد. فقط کمي پايش خراش برداشته بود.

 بعد از عبور از اين مانع عظيم مسير را ادامه داديم. اين روز در حقيقت سنگين ترين قسمت برنامه بود و مي‌بايست از رپيد‌هاي بزرگ بسياري با درجات مختلف از 5/2 تا 5/3 مي‌گذشتيم.

با انرژي سرشار رپيدها را يکي پس از ديگري پشت سر مي گذاشتيم، بعد ازWall، Marine Drive، Three Blind Mice، Cross Fire و Shivpuri Rapid را پشت سر گذاشتيم تا به ساحل شيوپوري رسيديم.

خيلي سريع قايق‌ها را از آب بيرون کشيديم، ناهار را آماده کرده و پس از صرف غذا دوباره آماده ادامه مسير شديم. از اينجا به بعد يکي از کاياک ها از گروه جدا شد. از اين نقطه تا شهر ريشيکش حدود 20 کيلومتر راه بود و ما زمان کمي داشتيم، لذا بلافاصله برنامه را ادامه داديم.

همچنان موانع بسيار دشواري را بر سر راه داشتيم، Return To Sender، Roller Coaster، Tee Off، Golf Course، Club House، Double Trouble  و ... تعدادي از رپيدهاي اصلي و عظيمي بودند که در اين مسير با آنها مواجه شديم.

بالاخره پس از تلاشي بسيارو کار گروهي ارزشمند هنگام غروب وارد شهر ريشيکش شديم. براي آخرين بار قايق ها را از آب بيرون کشيده و همراه با تجهيزات تحويل گروه قايقرانان داديم. آنها را به شام دعوت کرده پس از تعويض لباس ها سوار بر يک جيپ به هتل محل اقامت رفتيم. پس از استحمام همگي در رستوران هتل جمع شديم، قايقرانان هم آمدند و پس از صرف شام و گرفتن عکس هاي دست جمعي به ياد شب هاي قبل دور آتش از خاطرات سفر گفتيم و در پايان پرچم هند و ايران را به رسم يادبود معاوضه کرديم.

پس از خداحافظي با قايقرانان با خاطراتي خوش به خواب رفتيم.

روز هشتم (23/9): ريشيکش / هاريدوار / دهلي:

چون گروه فعاليتي سنگين انجام داده بودند به افراد گروه وقت آزاد داده شد تا گشتي در شهر ريشيکش زده و ظهر براي رفتن به ريشيکش مقابل هتل جمع شوند. ساعت يك بعد از ظهر سوار اتوبوس شده و با دوستان وفادار قايقران خود خداحافظي کرده به هاريدوار برگشتيم. قطار ساعت 6 مي رسيد و ما چند ساعتي وقت داشتيم لذا براي صرف ناهار به يک رستوران و بعد با تله کابين به بالاي کوهي رفتيم که در آنجا دو معبد وجود داشت و منظره شهر هاريدوار و رشته کوه شيواليک به خوبي نمايان بود.

سپس به سمت ايستگاه قطار حرکت کرديم و به دهلي برگشتيم. ساعت 11 شب وارد دهلي شده، به هتل رفته و استراحت کرديم.

روز نهم (24/9): دهلي / آگرا:

پس از صرف صبحانه تا ظهر از ساير جاذبه هاي شهر دهلي نظير قوتاب منار(Qotab Minar) و معبد هندوها بازديد کرديم. ناهار را در دهلي خورده و بعد از ظهر راهي آگرا شديم. ساعت 10 شب به آگرا رسيديم. در محوطه اي نزديک هتل صداي جشن و شادي مي آمد که همگي به سمت صدا رفتيم، متوجه شديم در آنجا مراسم عروسي در حال برگزاري است. ميزبانان با ديدن گروه از ما دعوت کردند تا به آنها ملحق شويم، ما هم با کمال ميل قبول کرده و دقايقي در کنارآنان بوديم. سپس به محل اقامت برگشته و استراحت کرديم.

 روز دهم (25/9): آگرا / دهلي: 
    
پس از صرف صبحانه از تاج محل ديدن کرديم. اين بناي عظيم که از سنگ مرمر سفيد ساخته شده مظهر عشق بوده و براي اثبات وفاداري شاه جهان (شاه مغول) به ملکه ايراني خود به دست معمار زبر دست ايراني يعني عيسي خان عفندي ساخته شده است.

قدمت اين اثر بي بديل حدود 350 سال بوده و معروفترين جاذبه تاريخي – فرهنکي در کشور هندوستان مي باشد. ارزش اين بنا براي دولت و مردم هند به حدي است که براي حفاظت از آن از حدود 500 متر مانده به آن ماشين ها متوقف شده و از آنجا به بعد مسافران مي بايست سوار بر ماشين هاي برقي يا شتر تا درب ورودي تاج محل بيايند. از طرفي بازديد کنندگان مجاز به حمل هيچ نوع وسيله فلزي، برقي، خوراکي و ... نيستند و تمام توريست ها مورد بازديد بدني قرار مي گيرند. مبلغ وروديه اين اثر نيز بيشتر از ساير سايت هاي تاريخي مي باشد.
  
پس از بازديد دو ساعته از تاج محل به قلعه اي عظيم به نام آگرا فورت رفتيم و از اين بناي با شکوه که البته تنها 30 درصد آن قابل بازديد بوده و بقيه در اختيار ارتش هند بود ديدن کرديم. اين سايت در حقيقت قصر پادشاهان مغول (جهانگير، اکبر شاه، شاه جهان، ارنزيب و ...) بوده است. راهنماي محلي با حوصله داستان هاي مربوط به تاج محل و اين قصر را برايمان توضيح داد.
پس از صرف شام با ميني بوسي که در اختيار داشتيم به هتل در دهلي برگشته و خوابيديم.

روز يازدهم  (26/9): دهلي / تهران:

پس از صرف صبحانه و گپ زدن با مسافران براي پرواز بازگشت به تهران عازم فرودگاه بين المللي دهلي شديم. پس از انجام تشريفات فرودگاهي سوار بر هواپيماي ايرباس ماهان شده و پس از ده روز توانستيم دوباره غذاي ايراني (جوجه کباب) بخوريم. پس از سه ساعت و نيم پرواز وارد فرودگاه امام خميني شديم. بار ديگر با پرچم افتخار آميز ايران عکس گرفته و هر يک با خاطراتي جذاب و فراموش نشدني به كشور برگشتيم