پنجشنبه مورخ 11/11/85 الي جمعه مورخ 12/11/85

همنوردان : هيئت كوهنوردي مس سرچشمه  

با شروع زمستان طبيعت چادر سفيدش و بر تن مي كنه و قله كوهها كه سنبل دوام و جاوادنگي  اين وقار و زيبائي اند، وسوسه اي براي صعود  عاشقان طبيعت  فراهم كرده و اين دلباختگان مجنون صفت براي رسيدن به اين جايگاه لحظه شماري كرده تا در اولين فرصت بدست آمده پاي در ركاب صخرها گذاشته و پله هاي صعود را  تا مرز انجماد و يخبندان ادامه داده و خود را در سكوت سرد كوهستان غرق كرده و از نعمتي ديگر بهرمند شوند.

 هر جند متاسفانه صحبت  از صعودهاي زمستاني كوهنوردان كه ميشه نا خودآگاه همه اذهان به حوادث ناشي از آن گرايش پيدا مي كنه ولي چنانچه جانب احتياط را رعايت كنيم و حماقت را از شجاعت سوا كنيم،  واقعا" لذت اين صعودها كمتر از گام  نهادن در دامنه هاي سرسبز و پر گل بهاري نيست.

حدود ساعت9:30 پنجشنبه مورخ 11/11/85  دوستان همنوردي كه از سرچشمه حركت كرده بودند در محدوده بلوار جمهوري به بنده و آقاي حمزه نژاد پيوستند و پس از ملحق شدن  آستاد گراميمان آقاي سيدي نيا  به گروه حدود ساعت 10:00 از طريق اتوبان هفت باغ به سمت ماهان حركت كرديم (پس از رسيدن به ميدان انتهائي هفت باغ (ورودي ماهان) مسير را به سمت جوپار تغيير ميدهيم و پس از طي مسافتي كوتاه به دوراهي مربوطه مي رسيم  كه مشخصه آن وجود تابلو ي بزرگي است كه قلل جوپار را برآن ترسيم كرده اند و مسير با جاده خاكي (10Km) كه به سمت چپ جدا مي شود و در جوار آن جوي آبي است كه با درختان سپيدار تا ابتداي دهنه قناتغستان ادامه دارد و جلوه اي كاملا" مشخص  را تا دور دستها نظاره گر خواهيد بود.

ساعت 10:50 به ابتداي دهنه قناتغستان رسيديم و پس از تقسيم وسائل و بستن كوله هاي سنگين زمستاني ، حدود ساعت 11:30 با جدا شدن از سرويس مسير رودخانه را به سمت قله ادامه داديم بطوريكه هرچه از ابتداي دهنه دور مي شديم پوشش برف بيشتر و سپيديش زيبا تر مي گشت ، پس از يك ساعتي پياده روي قبل از دره رجب مكاني مناسب را جهت صرف نهار انتخاب نموديم و با كمك دوستان آتشي بپا  و چاي برقرار شد و پس از صرف ناهار حدود ساعت 13:15 به سمت راهرو رجب براه افتاديم .

صخرهاي ديواره رجب را با حمايت كردن دوستان تازه وارد، به پايان رسانديم و در بالاي ديواره بعلت بالا بودن ارتفاع برف  با پوشيدن عينك ، دستكش و  گتر و با بدست گرفتن كلنگها  مسير سربالائي را با شيب نسبتا" تند ادامه داديم و با صعود اين مسير اولين نشانه هاي تعرق پيدا ، بطوريكه باتوجه به برودت شديد هوا،  آدمي را وادر به در آوردن لباسهاي اضافي مي كند.

 وقتي سوار گردنه بالاي دره رجب مي شويد سيماي زيباي كاسه ي جوپار كه قلل كيل جلال، سه شاخ ، كيش ، بلوچي و تافك بصورت استوانه اي گرداگردش را حلقه زده اند و موقعيتي مناسب را جهت ايجاد جانپناهي كه سالها پيش با حداقل امكانات به همت آقاي سيدي نيا و دوستان همنوردشان ايجاد گشته شما را به سوي خويش فرا مي خواند، هر چند در صعودهاي زمستاني پوشش برف منطقه زيبائي محيط را دو چندان مي كند.

 

با ادامه فراز و نشيبهاي مسير به دره كيل جلال رسيديم و با توجه به ريزش برف سختي مسير كم شده بود و بدون نياز استفاده از سيم بكسل نصب شده از دره مربوطه گذشتيم وبا كمي كوهپيمائي حدود ساعت 16:30 به جانپناه رسيديم و با جمع شدن گروه كوله پشتي ها را برزمين ، عرق جبين را پاك و مقدمات شب ماني را فراهم كرديم .

وقتي بعد از چند ساعت كوهپيمائي در ارتفاعات براي مدتي توقف مي كني ، جنگ بين سرما و انگشتان پا شروع مي شه و با اولين تركشهاي سوزناك به شما هشدار مي دهد كه شبي سرد را در پيش داري و اگر زوزهاي باد و زره هاي برف هم با آنها همراهي كنند نا خوداگاه ادمي را به ياد شعر زمستان  م ـ اميد مي اندازه كه ميگه:

 سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت

سرها در گریبان است

کسی سر بر نیارد کرد پاسخ گفتن و دیدار یاران را

نگه جز پیش پا را دید ، نتواند

که ره تاریک و لغزان است

وگر دست محبت سوی کسی یازی

 به کراه آورد دست از بغل بیرون

 که سرما سخت سوزان است

نفس ، کز گرمگاه سینه می اید برون ، ابری شود تاریک

 چو دیدار ایستد در پیش چشمانت

نفس کاین است ، پس دیگر چه داری چشم

ز چشم دوستان دور یا نزدیک ؟

 مسیحای جوانمرد من ! ای ترسای پیر پیرهن چرکین

هوا بس ناجوانمردانه سرد است ... ای

دمت گرم و سرت خوش باد

سلامم را تو پاسخ گوی ، در بگشای

منم من ، میهمان هر شبت ، لولی وش مغموم

منم من ، سنگ تیپاخورده ی رنجور

 منم ، دشنام پس آفرینش ، نغمه ی ناجور

نه از رومم ، نه از زنگم ، همان بیرنگ بیرنگم

بیا بگشای در ، بگشای ، دلتنگم

حریفا ! میزبانا ! میهمان سال و ماهت پشت در چون موج می لرزد

 تگرگی نیست ، مرگی نیست

صدایی گر شنیدی ، صحبت سرما و دندان است

من امشب آمدستم وام بگزارم

 حسابت را کنار جام بگذارم

چه می گویی که بیگه شد ، سحر شد ، بامداد آمد ؟

فریبت می دهد ، بر آسمان این سرخی بعد از سحرگه نیست

حریفا ! گوش سرما برده است این ، یادگار سیلی سرد زمستان است

و قندیل سپهر تنگ میدان ، مرده یا زنده

به تابوت ستبر ظلمت نه توی مرگ اندود ، پنهان است

حریفا ! رو چراغ باده را بفروز ، شب با روز یکسان است

سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت

هوا دلگیر ، درها بسته ، سرها در گریبان ، دستها پنهان

نفسها ابر ، دلها خسته و غمگین

درختان اسکلتهای بلور آجین

زمین دلمرده ، سقف آسمان کوتاه

غبار آلوده مهر و ماه

زمستان است

 

دوستاني كه مسئول تهيه شام بودند با گوشت چرخكرده اي كه از كرمان خريده بوديم و پياز و سيب زميني شام را بار گذاشتند و مقدمات چاي را فراهم كردند، هرچند سردي هوا باعث يخ زدگي گاز پيكنيك ها شده بود ولي با گرم كردنشون مشكل حل شد.

شب كه ميشه حال و هواي داخل جانپناه واقعا" با حاله ، گپ و گقتگوها، جوكها و خاطرات و چاخانها همه شيرين و دلپذير و چون كوهنوردان اصولا" بي كينه و از روي مزاح همديگرو مي خندونن ، شوخي ومتلكها هم پذيرفتني و شب هاي سرد زمستاني رو كوتاه مي كنه.

با گذشت زمان سردي هوا بيشتر مي شد بطوريكه از نيمه هاي شب طوفان شديدي كه همراه بوران بود شروع به وزيدن كرد ، تا جائيكه پلاستيكهاي نصب شده در پنجره جانپاه را سوراخ كرد و مجبور شديم مجددا" با پاكتهاي پلاستيكي سوراخها را ترميم كنيم و بهر حال تا صبح باصداي شديد باد كه ورقهاي جانپناه را در هم مي كوبيد به صبح رسانديم.

صبح كه پاشديم مه غليظي محدوده جانپناه را گرفته بود ، باد شديد هم بر سردي هوا مي افزود و با پائين آمدن مه احتمال بارش برف و بوران زياد بود .

صبحانه و چاي رو كه خورديم وضعيت جوي بدتر شده بود ، لذا با تصميم آقاي سيدي نيا مقرر شد تا پس از جمع كردن وسائل به سمت پائيين حركت كنيم ، هر چند پس از گذشت حدود نيم ساعت از حركت ما بارش برف شروع شد .

حدود ساعت 10:00 جانپناه را ترك كرديم و با ادمه راه البته از مسير تراورس بالاي ديواره رجب به پائين دره رفتيم وحدود ساعت 13:15 به ورودي دره رجب رسيديم و پس از كمي توقف لوازم اضافي و گترها را باز كرديم و با ادامه مسير زير بارش برف    حدود ساعت 14:15 به ابتداي دهنه قناتغستان رسيديم .

با توجه به اينكه قرار بود ماشين ساعت 15:00 در محل حضور داشته باشد واز طرفي ما هم حدود 45 دقيقه زود تر رسيده بوديم لذا با توجه به برودت هوا و ريزش برف  از مسير جاده خاكي به سمت جاده آسفالت ماهان جوپار براه افتاديم و پس از طي حدود 5Km بارش برف قطع و هوا آرام شد وبا ادامه مسير حدود ساعت 15:30 در نزديكي جاده آسفالت، با تشريف آوردن راننده ميني بوس به سمت كرمان حركت كرديم .

هرچند نتوانستيم با توجه به موقعيت زماني (ساعت 16:30) غذاي گرمي به دوستان تهيه كنيم لذا از حضورشان مرخص و صعودي ديگر را به پايان رسانديم .